به ياد گذشته ها نظر بدين خوشحال ميشم.
--------------------------------------------------- + جدايي نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 20/7/1386:: 4:8 عصر نمي دونم از چي بگم از اون چيزي که بودم هستم؟! نه... ببخشيد قرار بود ديگه نباشم. ولي ميگم چي کردم با خودم ...
سياه بود، سفيدش کردم
خواموش بود، روشنش کردم
گريه بود، خنده اش کردم
آه بود، شکرش کرد
ناله بود، سکوتش کردم
اما دروغ بود.
حالا ديگه نمي تونم... خسته م ... خسته
خيلي سخته، 19 سال دورنگي خيلي سخته.
از خودم نمي نوشتم تا ننالم، شکرش مي کردم تا کسي صداي آهمو نشنوه ، مي خنديدم تا فکر کنن اشکم از شاديه، روشنش مي کردم تا تاريکي رو نبينن.
اما از همون اول اشتباه کردم، نمي دونستم بايد سياهي رو پاک مي کردم ....
نه نميشه آخه همش سياهه ... چيزي باقي نمي مونه
ولي ديگه مهم نيست، خوب نمونه به درک
پس خدا حافظ واسه هميشه...
ديگه اين وبلاگ آپ نمي شه...
يا حق
--------------------------------------------------- + ... نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 8/7/1386:: 9:41 عصر زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود تا چه گويد دل من
عقل ناليد کجا حل شود مشکل من
مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من.
--------------------------------------------------- تو گفتي بيش باش از ديروز و از فردا
و من کمتر از هميشه ام
خوب مي داني که
مرا
بهانه اي نيست براي سر رفتن از
لحظه ها
و تو خوب مي داني
که تنهايم
وهيچ چيز... نه اين دقايق خوشبو مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند
و من کمتر از هميشه ام!
---------------------------------------------------
بودنم را هيچ کس باور نداشت
هيچ کس کاري به کار من نداشت
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم زيبا وقشنگ
انکه خوابيده در اين گور سرد
بودنش را هيچ کس باور نکرد
--------------------------------------------------- + مرگ دو پيکر نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 24/3/1386:: 5:14 عصر دوران سخت عاشقي ازسرگذشته است ** آن روزگار واهمه ديگر گذشته است
آن گـرد باد حادثه مارا خبر نکرد ** تا ما خبر شــديم چو صرصـرگذشته است
ناز نگاه مست تو از دل عبـور کرد ** چون تيــر يار کز دل کافـر گذشته است
خرهاي ديگران همه از پل گذشت و رفت ** اين باراين پل است که ازخـرگذشته است
نوشين شراب مـرگ در آغاز زندگي ** ازجام خواب عشق به ساغر گذشته است
سيم سه تار زندگي از کوک رفتـه است ** يادش به خير شــادي من درگـذشته است
مي پرسم از تو اي دل غمگين بگـو بگو ** آيا زمان مرگ دو پيکر گذشته است ؟
--------------------------------------------------- + رنج دنيا نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 25/1/1386:: 7:6 عصر آنچنان رنجي که دنيا با دل ما ميکنم
با دل هر کس کند او ترک دنيا ميکند
با خودم گويم که فردا ترک دنيا ميکنم
چونکه فردا ميرسد امروز و فردا ميکنم
...
--------------------------------------------------- + کفن پوش نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 10/12/1385:: 5:29 عصر آن روز که مي آيي به بالينم
ولي آن دم که در خاکم
خوش آمد گويمت
اما...
در آغوش کفن گويمت
به هر سو مي رود تابوت من
غوغا به پا مي خيزد
چه سنگين ميرود
مرده!
از بس آرزودارد
چنان از زندگي دلتنگ و دلگيرم
که روز مردنم را جشن مي گيرم
کاش مي شد دعوتتون کنم...
--------------------------------------------------- + تنهاييييي نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 22/10/1385:: 10:18 عصر تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست، تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست، تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم، تنهايي را دوست دارم زيرا خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم زيرا در کلبه ي تنهايي هايم در انتظار مرگ خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.
--------------------------------------------------- پروانهي دلــــــم ، شدهاي خوار عنکــــــــبوت بستهاست ساز بخت تو ، در تار عنکبــوت
آن بال سبز و سرخ وسپيدت شکست و سوخت از نيشهاي سمي و بســـــيار عنکبــوت
بازار شهـــــــر عشق در اين روزگــــــــــار تلخ ويرانه شـــــد ز حمــــلهي تاتار عنکبـــوت
آونگ گشته در همه صحــــــــراي بي بهــــــار پروانهي شکســـــتهپر از دار عنکبــــــوت
صحرا چه خشک وکوه عفن ، آسمــان ســــياه رازي برون فتـــاده ز اســــــرار عنکبـــوت
بر گوشــهگوشــههاي دلم ، بســـته تار سخت جانم بســـوخت از غم تکـــــرار عنکبــوت
بازار گـــــلفروشــــــي خوبان، گذشت و رفت اينک ، رسيــــــــده نوبت بـــازارعنکبـــوت
برخيز آي شاعــــــــر عاشــــــق ، زخواب ناز آغاز کن ترانـــــهي کشـــــــتار عنکبــوت
شاعر:استاد بزرگ جناب آقاي احمد باراني
--------------------------------------------------- + سنگ قبر نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 18/9/1385:: 1:33 عصر بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او، که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد نشسته بود
--------------------------------------------------- + نا بودي نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 11/7/1385:: 3:14 عصر من ؟!
من سازم : بلدي آوازم؟ . برگير و بنوازم.
بر تارم : زخمه ي "لا"يي زن . کز راه فنايي زن.
من دودم : مي پيچم و مي لغزم.
من سوزم : مي سوزم و مي سازم.
من بودم : مي بودم و نابودم .
من ... .
--------------------------------------------------- براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است توئي که تصور حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند، در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم، اي کاش باد بودم تا همه عصر را در عبور مي گذراندم تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد.
--------------------------------------------------- خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره، به کسي توجه نمي کنه، از کسي خجالت نمي کشه، مي باره و مي باره و اينقدر مي باره تا آبي شه آفتابي شه، کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود، کاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي، بعدش هم انگار نه انگار که بارشي بوده.
--------------------------------------------------- + دلتنگي من نويسنده : /\/ l \/\/ \-/:: 21/6/1385:: 2:54 عصر سلام به بهانهي دلتنگي من! ميترسم که بگويم، اما گفتنش برايم خالي از لطف نيست. سنگ صبوري نداريم براي اين دل ويران اما اين نگاشتن برايم از سنگ صبور عزيزتر و مهربانانهتر است. چرا همه عادت کردهاند که سفر کنند و ديگري را به انتظار گذارند؟ چرا کسي نميکوشد که فاصلههاي آبي محبت و جدايي به عشق و وصال تبديل شوند؟ حجم آسمان کبود اين ديار، پر از بغضهاي گرفتهاي است که مرا در غروب دلتنگ عاشق و در دريايي از خاطرات با تو و آيندهاي بدون تو، غرق شبنم کرده است.
---------------------------------------------------